بایگانیِ 25 اکتبر 2010



بسم الله الرّحمن الرّحیم

ابتدا دو فایل صوتی رو حتما گوش کنید ،خیلی قشنگه:

حجه الاسلام و المسلمین حاجتی

حجه الاسلام و المسلمین پناهیان

  • روایت فرج

امام باقر(ع): يَخْرُجُ شَابَ مِنْ بَنِي هَاشِم عَلَي يَدِهِ الْايمن خَال وَ يَاتِي مِنْ خُراسان …

جابر از امام باقر (ع)روايت مي کند: جوانمردي از بني هاشم از خراسان با پرچم هاي سياه قيام مي کند که در کف دست راست او خللي است…

سیدبن طاووس-الملاحم و الفتن-باب97-ص52

  • امید به سیدعلی خامنه ای است

آیت الله فاطمی نیا:

این جا اعلام می کنم، آیت الله شیخ مجتبی قزوینی (وفات سال 46)قبل از سال 42 در جلسه ای اعلام کردند، محمدرضا پهلوی آخرین شاه هستند و سلطنت پهلوی با ایشان تمام است.از ایشان سوال کرده اند چه کسی رهبر می شود؟ ایشان اسم امام خمینی (ره) را آورده و فرموده اند:«امام خمینی رهبر می شود ، وی را اطاعت کنید.سپس جنگ رخ می دهد و مدت آن 8 سال است.(من زمان این جنگ را می دانستم) و عراق به ایران حمله می کند که در نهایت پیروزی با ایران است.»
من این مطلب را همه جا می گویم و شما هم همه جا محکم بگویید.4 بزرگ به من فرموده اند و هر 4 نفر هم زنده اند.سخنان این بزرگواران را هم ضبط کرده ام.من این مطلب را جدا جدا از این 4 بزرگوار پرسیده ام وبا هم نبوده اند.این 4 نفر حضرات آیات، آیت الله بها الدینی ،آیت الله امجد،جناب آقای احدی از علما و حجت الاسلام و المسلین حیدری کاشانی هستند.سال 61 آقای منتظری قائم مقام می شوند و هر 4 نفر نگران می شوند.همان سال این ها خدمت آیت الله بها الدینی می روند و از ایشان در مورد رهبر آینده می پرسند.این مطالب که از آیت الله بها الدینی نقل خواهم کرد عین عبارت هاست و کسانی که مکتوب نیز می خواهند به کتاب سیری در آفاق مراجعه کنند. آیت الله بها الدینی در جواب این 3 عزیز می فرماید:«آقای منتظری رهبر نمی شود، همه ی امید ما فرزند عزیز زهرا سید علی خامنه ای است.ایشان را اطاعت و حمایت کنید.» سال 68 مجلس خبرگان به رهبری امام خامنه ای رای می دهند.

بعد از فوت امام خمینی،رهبر انقلاب به دیدار آیت الله بها الدینی می روند. آیت الله العظمی بها الدینی اصرار داشته اند که دست آقا را ببوسند و آقا هم نمی گذاشتند.این عالم بزرگوار وقتی امتناع رهبر انقلاب را می بیند می فرماید«اجازه بدهید تا من دستتان را ببوسم تا فردا که به محضر جده ام زهرا مشرف شدم .به ایشان عرض کنم، دست ولی خود را بوسیدم »

  • بسیار شنیدنی…

حجه الاسلام حاجتی(امام جمعه اهواز)

سال 75 در جلسه ای با آقایان روحانیون بودم پیرامون شخصیت رهبری، روحانی بزرگواری آمد پیش من و اعتراض کرد به من و گفت : شما اجازه می دادید که یک جمله هم ما میگفتیم، گفتم خوب بگویید من عطش شنیدن دارم…

گفت : این چیزهایی که شما نقل کردی را فقط شنیدید اما من خودم به یه چیزی برخورد کردم…

گفت:در سال 1350من 12 ساله بودم قبل از پیروزی انقلاب در روستای کریشان بالاتر از سه راه خرمشهر اهواز ، در حاشیه اهواز زندگی میکردم، و اصالتا اهل بروجن بودیم و همراه عربهای آن منطقه ساکن در یکجا شده بودیم.

در همان سال 50 شبی شیوخ و پیرمردها دور هم نشسته بودن، یک آقایی که واعظ هم بود و از یکی از استانها آمده بود محفلی بود ، من هم گوش می دادم

دیدم رو کرد به این جمعیت و گفت میخواهید برایتان پیشگویی هایی بکنم

گفتند بگو،(این روحانی راوی میگفت من برای اولین بار بود بعنوان نوجوانی 12 ساله اونجا بود که با اسم امام خمینی آشنا شدم) گفت : آقایان این آقای خمینی که در تبعید به سر می برد بزودی به ایران بازمیگردد و عن قریب پهلوی را سرنگون میکند ، وحکومت اسلامی برپا میکند

گفت:باز هم بگویم؟ گفتند بگو، گفت : بعد ازمدتی عراق به این کشور(ایران) حمله میکند

و تا همینجا(دستش را زد به خاک کریشان) گفت تا اینجا عراق پیشروی میکند(راست هم میگفت،چون خط مقدم عراق در جبهه اهواز کنار روستای کریشان بود)

بعد از مدتی آیت الله(امام خمینی) فوت میکند

گفت بعد از فوت آیت الله (امام) سید دیگری می آید که در زمان آن سید؛ آغاز ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هست…»

حاجتی:چند ماه از نقل این روحانی برای بنده گذشت ، دوباره من این روحانی راوی را دیدم ، به من گفت: یه چیز عجیب دیگری هم برای شما بگویم که در تکمیل حرفهای آن  چند ماه پیش است؛

این روحانی راوی گفت: این حرفها را برای پیرمرد 80 نود ساله یکی از بزرگان شهرمان در بروجن ، گفتم

این پیرمرد گفت: چیز جدیدی نگفتی به من ؛ من سالهای قبل ، حدود سال 1322، یعنی 30 سال قبل از این شنیده بودم!

من به این روحانی گفتم: حرفهای آن پیرمرد با تو یکی بود یا اضافاتی داشت؟

گفت:دوجا اضافه داشت؛ این پیرمرد گفت: سید اول رحلت میکند، سید دوم می آید؛ زمان صدارت و رهبری سید دوم طولانی تر است؛در زمان رهبری سید دوم ؛ فتنه های بزرگی رخ خواهد داد

که این سید با اقتدار بر همه این فتنه ها  غلبه میکند و انقلاب را با دستان مبارکش به ید با برکت و مبارک حجه ابن الحسن می سپارد….


  • تا سید علی رهبر است ، حجه ابن الحسن العسگری ظهور میکند

حجه الاسلام حاجتی(امام جمعه اهواز)

*در نیمه شعبان یکی از سالها آیت الله ری شهری برای طلاب نقل میکردند:روزهای اول انقلاب که امام به قم آمده بودند و چند روزی از آمدن ایشان نمیگذشت، ایشان(علامه طباطبایی) را در خواب دیدم ، در آنحال به ایشان در خواب گفتم که استنباط من این است که ظهور امام زمان نزدیک است؛ ایشان به شدت گریه کردند از شوق چنین روزی و سرشان را به علامت تایید مطلب من تکان دادند.

حتی یکی از دوستان حضرت امام خمینی که چند ماه پیش نزد رهبر انقلاب حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای حفظه الله ، مطلبی را در این رابطه به آقا فرموده بودند، آقا(امام خامنه ای ) به من (ری شهری) فرمودندآقای ری شهری ، ایشان آمد پیش من و گفت : آقای سیدعلی عزیز در زمان رهبری تو ، حجه ابن الحسن العسگری ظهور خواهد کرد …

  • امام عصر(عج): سید علی را تنها نمیگذاریم

حجه الاسلام حاجتی(امام جمعه اهواز) به نقل از ری شهری:

*دختری دانشجویی به من گفت اگر کسی از دفتر رهبری را دیدی به ایشان بگویید که خواب امام زمان(عج) را دیده ام و حضرت فرمودند:ما سید علی را تنها نمیگذاریم.من هم در نمایشگاه کتاب این مطلب را به آقای محمدی گلپایگانی منتقل کردم و  آقای محمدی گلپایگانی گفتند: بارها و بارها این پیام به ما رسیده است از افراد مختلف که در خواب و مکاشفه ؛ امام زمان پیام میدهند که : ما سید علی را تنها نخواهیم گذاشت…

  • 50 سال پیش گفت: سید علی رهبر میشود

آقاي غلامحسين حيدري (معاون سابق وزارت آموزش و پرورش-گفت‌وگوی با مجله موعود)

چند سال پیش خدمت مرحوم حاج غلامرضا قدسي(يكي از شعراي بزرگ و انقلابي خراسان به نام) رسيده بودم كه نقل كردند: در جواني با حضرت آيت‌الله خامنه‌اي هم مباحثه بوديم. حدود 45 سال پيش به اتفاق ايشان كه در عنفوان جواني بودند به خدمت يكي از اولياي خدا به نام آقاي سمناني(ره) كه در خراسان ساكن بودند، مي‌رفتيم و از درس‌هاي ايشان استفاده مي‌كرديم. در يكي از اين جلسات درس، مرحوم آقاي سمناني چنين عنوان كردند: «در عالم سيْر ديدم كه آقاي قدسي شما به زندان افتاده‌ايد و من غرق در خون خود شده‌ام و (به آيت‌الله خامنه‌اي اشاره كردند و گفتند:) ايشان هم رهبر ايران شده‌اند».

پس از اتمام صحبت ايشان در دلم نسبت به اين پيش‌گويي‌ها و عالم سيْر شبهه داشتم. با خود مي‌انديشيدم كه عالم سير چگونه عالمي است؟ چطور مي‌شود آقاي سمناني غرق در خون شوند در حالي كه انقلابي نيستند. با حضرت آيت‌الله خامنه‌اي هم در آنجا شوخي نمودم. پس از مدتي مرا دستگير كردند و مدتي طولاني در زندان بودم. از زندان آزاد شده بودم كه شنيدم استاد سمناني در يك تصادف كشته شده‌اند. با شتاب به محلّ حادثه رفتم. استاد سمناني به اتفاق مادرشان در تصادفي خونين كشته و غرق در خون شده بودند. وقتي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي به رياست جمهوري رسيدند، گفتم هنوز پيش‌گويي استاد سمناني محقق نشده است. زماني كه ايشان رهبر انقلاب اسلامي شدند متوجّه تحقق يافتن پيشگويي سوم استاد سمناني شدم.

  • پرچم بدست امام زمان سپرده میشود

آقاي غلامحسين حيدري (معاون سابق وزارت آموزش و پرورش-گفت‌وگوی با مجله موعود)

* حجّت‌الاسلام و المسلمين موسوي، نمايندة حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري در كردستان بوده و هستند براي من نقل كردند كه حضرت آقاي شيخ عباس تهراني و حضرت امام(ره) از شاگردان ميرزا جواد آقاي ملكي تبريزي(ره) بودند. ايشان صبح‌هاي جمعه در مدرسة حجّتيه درس اخلاق مي‌گفتند. معروف بود كه آقاي تهراني(ره) به محضر امام زمان(ع) تشرف دارند. سال 1343 امام از تركيه به نجف تشريف‌فرما شدند. جوّ خفقاني حاكم بود. با چند نفر از دوستان براي كلاس اخلاق به منزل ايشان مي‌رفتيم. از ايشان پرسيديم آينده را چگونه مي‌بينيد؟ همه را دستگير كرده‌اند. ايشان خيلي آرام و با طمأنينه فرمودند: «امام برمي‌گردند. قريب به پانزده سال طول مي‌كشد كه به ايران بازگردند. وقتي به ايران برمي‌گردند شاه را از ايران بيرون كرده‌اند. اين پرچم در دست سادات مي‌ماند تا به امام زمان(ع) برسد».

  • امام خمینی : بعد از من كسي خواهد آمد كه پرچم را به دست حضرت مهدي خواهد داد

حجت الاسلام مهدوي:

خدا رحمت كند شهيد عراقي و يكي از شخصيتهاي سياسي خوب امروز كه متأسفانه نمي توانيم اسم ببريم ، ميگويند وقتي امام در ابتداي نهضت اولين اعلاميه سياسي خود را داد ، (خوب ما در حد فهم خودمان درك ميكرديم ، نمي دانستيم روح خدا كجا را دارد ميزند) گفتيم خوب مردم ايران در فقر و بدبختي و استكبار اين طاغوت هستند و امام مي خواهد اين ايران را به آرامش و رفاه برساند .

گفت با شهيد عراقي بعد از اولين غرشي كه امام كرد ، رفتيم خدمت امام ، شهيد عراقي با همان خلوصي كه داشت به امام گفت: حاج آقا واقعاً خيلي خوب مي شد اگر اين چيزي كه شما ميگوييد اتفاق بيافتد . وضع مردم ايران خيلي خوب ميشود .

امام با بي اعتنايي به شهید عراقی فرمود: بله وضع مردم هم خوب ميشود ، ولي ما مأمور به انجام چنين كاري نيستيم .

آقاي عراقي هم آدم سمج ، گفت آقا چي گفتيد ؟

امام فرمود: ما براي مأموريت ديگري آمديم ، وضع مردم هم در حاشيه خوب ميشود .

آقاي عراقي گفت براي چه مأموريتي آمده ايد ؟

امام فرمود براي سه مأموريت : اول سرنگون كردن حكومت پهلوي – دوم استقرار نظام جمهوري اسلامي – سوم ، دادن پرچم حكومت اسلامي به دست صاحب اصلي اش .

حوادث روزگار و فاصله زماني از حافظه ما برد ، رفتيم داخل مبارزات و خيلي ها كشته شدند و انقلاب پيروز شد . شهيد عراقي هم با زبان روزه توسط سيد مهدي هاشمي كه داخل باند آقاي منتظري بود ، نيز به شهادت رسيد ، ما به يكباره ديديم دو تا از وعده هاي امام محقق شد .

يك وقتي در جمع بعضي از مسئولين نظام از جمله حضرت آيت الله ري شهري ، گفتم شهيد عراقي و بنده شاهد چنين حرفي از امام بوديم . حالا دو مورد آن اتفاق افتاده ، سومين آن يعني چي ؟

بحث شد كه پرچم حکومت اسلامی بدست امام به دست صاحب اصليش ميرسد ، يا توسط شخص ديگري ؟

يكي از همان جمع كه حالا اسم نمي برم و شما مي شناسيد و آدم بزرگواري است ، گفت من ميروم و از امام مي پرسم . بعد رفتند و اينقدر از امام اصرار كردند كه آقاي عراقي همچنين چيزي از شما شنيده ، آيا درست است ؟

امام فرمودند بله درست است .

گفتند دو تا از آنها محقق شده سومي چي ؟

امام گفتند سومي هم خدا انشاءالله مي خواهد و ميشود .( خيلي امام پرهيز داشت )

اصرار كردم گفتم شما هستيد كه اين پرچم را به دست صاحبش مي دهيد ؟ يا شخص ديگر ؟

بعد از اصرار من ، امام فرمودند : نه من نيستم . بعد از من كسي خواهد آمد كه پرچم را به دست صاحب اصلي اش خواهد داد .

حالا ما داريم اين مطلب را الان مي شنويم ، ولي اين آقاياني كه بعضي هايشان اين همه آتش مي سوزانند ، آن زمان داغ داغ تنوري اين مطالب را شنيده اند ، نمي دانند .

  • امام خمینی(ره) :پرچم را به دست حضرت مهدي می سپاریم

(خاطره ها،آیت الله ری شهری،جلد اول، صفحه 242):

آقای علی محمد بشارتی: «در تابستان سال 1358 هنگامی که مسئول اطلاعات سپاه بودم، گزارشی داشتیم که آقای «کاظم» شریعتمداری در مشهد گفته است: من بالاخره علیه امام [خمینی] اعلام جنگ می کنم. خدمت امام رسیدم و ضمن ارائه گزارشی، خبر مذکور را هم گفتم. ایشان سرش پایین بود و گوش می داد، این جمله را که گفتم، سر بلند کرد و فرمود: این ها چه می گویند، پیروزی ما را خدا تضمین کرده است. ما موفق می شویم، در اینجا حکومت اسلامی تشکیل می دهیم و پرچم را به صاحب پرچم می سپاریم. پرسیدم: خودتان؟ امام سکوت کردند و جواب ندادند.»

  • تضمین آیت الله بهجت به امام خامنه ای

حجت‌‌الاسلام و المسلمین کاظم صدیقی:

در ابتدای کار مقام معظم رهبری ایشان نزد آیت الله بهجت رفته بودند و گفته بودند امام ویژگی هایی داشتند و فاصله من با امام خیلی زیاد است.

بار سنگینی که بردوش امام بوده حال بر دوش من گذاشته شده است. من چه کنم؟ مرحوم آیت الله بهجت(ره) پس از تأملی گفته بودند: شما با موازین آشنایید(اشاره به اجتهاد ایشان). اگر بر مبانی و موازینی که تشخیص می دهید به تشخیص شرعی خود عمل کنید «من» تضمین می کنم که اولیاء الهی تو را تنها نگذارند.

حجه الاسلام محمدی ری شهری(کتاب زمزم عرفان):

در دیداری که اواخر سال 86 با آیت الله بهجت داشتم ایشان فرمودند: آقای خمینی را در خواب دیدم که جلوی من نشسته، ولی ضعیف و رنجور. ناگهان سکته کرد و از دنیا رفت. این بدان معنا است که نهضت ایشان تاکنون بوده، ولی دچار مشکل می‌شود. برای پیشگیری از آسیب دیدن نهضت به آقای خامنه ای پیغام دادم که من برای پیشگیری از آسیب ها اقداماتی انجام داده‌ام؛ لیکن خود ایشان هم باید کارهایی را انجام دهد .نمی دانم انجام داد یا نه. بعد ایشان آقای حجازی را فرستاد و توضیح خواست.

در ادامه آیت الله بهجت خطاب به آقای ری شهری می فرمایند:شما هم کاری بکنید.

آقای ری شهری می گوید:غیر از دعا و ذکر چه می توان کرد؟که ایشان می‌فرمایند: قربانی و صدقه موثر است.

  • خبر شهید اندرزگو از رهبری سیدعلی

حجت الاسلام پناهیان:

شهید اندرزگو قبل از اینکه به شهادت برسد به خانمش گفته بود: من میدانم که این انقلاب پیروز میشود و امام بر میگردد به ایران(آن موقع خبر برگشتن امام خبر عجیبی بود، تا یکماه قبل برگشتن امام هم این خبر عجیب بود)

خانمش از ظهور سوال میکند ، اما شهید اندرزگو میگوید نه، امام به ظهور نمی رسد؛ اما بعد از او یک سید روحانی، زمام امور را بدست میگیرد به اسم سید علی، خانمش فوری میگوید حتما آن شخص تویی؟(اسم کوچک شهید اندرزگو ، سیدعلی بود) ایشان میگویند نه، من قبل از اینکه امام(ره) از تبعید بیاید شهید میشوم ؛ او یک فرد دیگری است

  • نظر شاگرد آیت الله قاضی درباره سرنوشت اطرافیان امام خمینی

جهان نیوز: یکی از شاگردان عارف، آیت الله قاضی در اوایل انقلاب، پیش بینی جالبی از سرنوشت همراهان و یاران حضرت امام کرده اند که خواندنی است.
به گزارش جهان عارف ربانی مرحوم آیت الحق حاج سید هاشم رضوی از شاگردان مرحوم آیت الله قاضی در سال 1370 در سن 99 سالگی به لقاء الله پیوست.
ایشان اوائل انقلاب فرموده بودند : اطرافیان آقای خمینی دو گروه هستند ، یک گروه آخرتشان به دنیا می چربد و یک گروه دنیایشان به آخرتشان می چربد . آن گروه که آخرتشان مقدم به دنیا است ، دور و بر آقای خامنه ای جمع هستند ولی آنان که دنیاشان به آخرت مقدم است از دور و بر امام و بعد هم آیت الله خامنه ای جدا می شوند.
منبع:نقل متواتر از شاگردان آیت الله هاشم رضوی

  • امام خمینی(ره) : به آقا سید علی آقا بگوئید فرج نزدیک است

حجت الاسلام دانشمند :

این موضوع را من با یک واسطه می گویم . با یکی از محافظ های آقا در حرم امام رضا روبروی ضریح ، دو به دو با هم بودیم .

گفتم از آقا چه خبر ؟

میگفت ما روزهای دوشنبه ، ( این را میگفت و گریه میکرد ) می رویم سرکشی میکنیم به خانواده شهدا . آقا می فرمودند به خانواده شهدا نگویید که ما می آییم که به زحمت نیافتند .

یک ربع قبل آقا در ماشین هستند ما درب میزنیم و میگوییم آقا می خواهند تشریف بیاورند منزل و یک سلام و علیکی با مادر و پدر شهید نمایند .

یکبار رفتیم درب خانه دو شهید ، من خودم رفتم دیدم درب باز است و آب و جارو کرده اند . درب زدم ، مادر شهید آمدند دم درب و گفتند : آقا کو ؟

گفتم : کدام آقا ؟

گفت : مقام معظم رهبری کجاست ؟

گفتم : شما از کجا می دانید ؟

شروع کرد به گریه کردن ، گفت دیشب خواب بچه هام را دیدم ، بچه ها آمدند گفتند خوش بحالت ، فردا سید علی می خواهد بیاید خانه تان .

به اینجا که رسید ، مقام معظم رهبری هم رسیدند به درب خانه .

بعد مادر شهید گفت من خواب دیدم که امام هم تشریف آوردند و گفتند فردا آقا سید علی آقا می خواهند بیایند ، ما هم تبریک می گوییم . و یک مطلبی هم امام فرمودند و پیغام دادند که من به شما بگویم .

مقام معظم رهبری فرمودند چه پیغامی ؟

مادر شهید گفتند : امام فرمودند سلام ما را به آقا سید علی آقا برسانید و به ایشان بگویید اینقدر از خدا طلب مرگ نکن ! فرج نزدیک است انشاءالله .

آقا خیلی گریه کرد .

  • آیت الله سیستانی: من شهرستانی خامنه ای هستم

حجت الاسلام فقیهی اصفهانی(از اساتید حوزه علمیه قم):

یکی از آقایان طلبه ها که رفته بود خدمت آیت الله سیستانی در نجف ، وقتی یک مقدار صحبت کرده بود ، آقا فرموده بودند : میروید تهران به آیت الله خامنه ای بگویید که : من هرشب به شما دعا میکنم

یک مورد دیگر اینکه ، شنیدیم یک وقت آیت الله خامنه ای فرموده بودند : موفقیت امور آیت الله سیستانی ، بخاطر حاج آقای شهرستانی است

یک کسی رفته بود نجف خدمت آیت الله سیستانی و این جمله را از آقا نقل کرده بود برای ایشان ، میگفت وقتی این جمله را نقل کردم آیت الله سیستانی چه طور تواضع کردند ،فرموده بودند :به آقای خامنه ای بگو من شهرستانی شما هستم

  • امام زمان(عج): انتخاب خامنه ای با عنایت من بود

حجت الاسلام والمسلمین احدی:

جمعی در 27 خرداد 1372 (مطابق با روز پنجشنبه 26 ذی الحجه 1413) به محضر آقا ولی عصر (ارواحنا له الفداء) می رسند این مطلب از قضایایی است که مسجل است برای ما و برای دوستان ما.

به خود مقام معظم رهبری هم گفته شد . البته راضی نبود پخش شود ولی ضرورت هایی که دیدیم ،ما هم یک وظیفه ای داشتیم که مطرح شود.

من اینجا این نامه را می خوانم ؛گفت : نزدیک باب السلام شدیم ، دیدیم سید بزرگوار نورانی آمد

سلام کردیم ، جوابی نشنیدیم . شاید جواب سلام را داد ولی ما متوجه نشدیم

عرض کردیم سید بزرگوار ، سؤالاتی داریم ، اجازه می دهید ما سؤالاتمان را مطرح کنیم ؟

فرمودند سؤالاتتان را بپرسید

سؤال اول : شما را در مدینه می توان دید ؟ لبخند زد . فرمود تا چه کسی باشید ؟

نماز را شروع کرد و ما به او اقتدا کردیم

سؤال دوم را پرسیدیم : برای دیدن آقا چه باید کرد ؟ در جواب فرمود : شما اصرار نورزید . همین که علاقه دیدار آقا را دارید ، ثواب را می برید

سؤال سوم : برای ظهور شما چه باید کرد ؟ فرمود دعا کنید

سؤال چهارم : ظهور شمارا چگونه زمینه سازی کنیم ؟ فرمودند : آنچه که اهل بیت فرمودند عمل کنید

سؤال پنجم : کجا و چگونه باید شروع کنیم ؟آقا فرمود : بچه های خود را خوب تربیت کنید ، تا امام زمان سربازان خود را از نسل شما انتخاب کند

سؤال ششم : آیا حضرت مهدی سربازان خود را از نسل جمهوری اسلامی انتخاب می کند؟ جواب داد : بله

سؤال هفتم : آیا انتخاب حضرت آیت الله خامنه ای مورد عنایت شما بود ؟ فرمودند بله مورد عنایت من بود

سؤال هشتم : اگر بخواهیم حافظ کل قرآن بشویم ، چه کنیم ؟آقا فرمود : اگر متوسل به مادرم فاطمه (سلام الله علیها) و اهل بیت (علیهم السلام) شوید ، حافظ کل قرآن می شوید

سؤال نهم : اگر بخواهیم اهل بیت از ما راضی باشند چه کنیم ؟امام به حدیث امام صادق بسنده کردفرمودند : به حدیث امام صادق عمل کنید .» كونوالنا زينا و لا تكونو علينا شينا » ، برای ما خوار نباشید برای ما زینت باشید

یک سؤالی کرد که امام گریه کرد ، جواب نداد . من می دانم اگر این سؤال را عرض کنم ، قلب ها می شکند . و آن سؤال این است که گفت آقا ، گفت بله

سؤال دهم : آقا ، قبر مادرت فاطمه (سلام الله علیها) کجاست ؟آقا گریه کرد . از درب باب السلام با ناراحتی داشت می رفت .

گفتند : آقا بایست تو را به خدا ؛ یک نوری آقا را گرفت و رفت . دیگر نگاه نکرد

  • قاضی(عارف بی بدیل): حکومت تا ظهور امام زمان(عج)

آیت الله سید احمد نجفی(کتاب برداشتهایی از سیره امام خمینی (ره)- ج3 ):

در نجف مرحوم آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی که پدر زن اینجانب بود بعضی از مسایلی را که می خواست برای امام رخ بدهد. از قبل می دانست و به من هم می گفت. من به ایشان عرض کردم شما از کجا این مسایل را می دانید؟ ایشان قضیه ای را نقل کردند که: ما در خدمت مرحوم آیت الله حاج سید علی قاضی که استاد اخلاق بزرگانی مانند آقای بهجت، مرحوم آقای قوچانی، مرحوم آقای میلانی و… بودند حاضر بودیم. هر روز به محضر ایشان می رفتیم و استفاده می کردیم. یک روز دو نفر از شاگردهایی که هر روز به محضر مرحوم قاضی مشرف می شدند خبر دادند که آقای حاج آقا روح الله خمینی (امام در آن زمان به این لقب معروف بودند) به نجف آمده اند و می خواهند با شما ملاقات کنند. ما که سمت شاگردی امام را داشتیم خوشحال شدیم که در این ملاقات استاد ما (حضرت امام) در حوزه قم معرفی می شود. چون اگر شخصی مثل مرحوم قاضی ایشان را می پسندید برای ما خیلی مهم بود. روزی معین شد و امام تشریف آوردند ما هم در کتابخانه آقای قاضی نشسته بودیم وقتی امام به آقای قاضی وارد شدند به ایشان سلام کردند . روش مرحوم آقای قاضی این بود که هر کس به ایشان وارد می شد جلوی او هر کس که بود بلند می شد و به بعضی هم جای مخصوصی را تعارف می کرد که بنشینند ولی وقتی امام وارد شدند آقای قاضی جلوی امام بلند نشدند و هیچ هم به ایشان تعارف نکردند که جایی بنشینند امام هم در کمال ادب دو زانو دم در اتاق ایشان نشست. طلاب و شاگردان امام که در آن جلسه حاضر بودند ناراحت شدند که چرا مرحوم آقای قاضی در برابر این مرد بزرگ و فاضل و وارسته حوزه قم بلند نشدند. آن دو نفری که معرف امام به آقای قاضی بودند هم وارد شدند و در جای همیشگی خودشان نشستند. بیش از یک ساعت مجلس به سکوت تام گذشت و هیچ کس هم هیچ صحبتی نکرد. امام هم در تمام این مدت سرشان پایین بود و به دستشان نگاه می کردند. مرحوم قاضی هم همینطور ساکت بودند و سرشان را پایین انداخته بودند. بعد از این مدت ناگهان مرحوم قاضی رو کردند به من و فرمودند آقای حاج شیخ عباس (قوچانی) آن کتاب را بیاور. من به تمام کتابهای ایشان آشنا بودم چون بعضی از این کتابها را شاید صد مرتبه یا بیشتر خدمت آقای قاضی آورده بودم و مباحثی را که لازم بود بررسی کرده بودم. تا ایشان گفتند آن کتاب را بیاور من دستم بی اختیار به طرف کتابی رفت که تا آن وقت آن کتاب را در آن کتابخانه ندیده بودم حتی از آقای قاضی نپرسیدم کدام کتاب. مثلا کتاب دست راست، دست چپ، قفسه بالا . همانطور بی اراده دستم به آن کتاب برخورد آن را آوردم و آقای قاضی فرمودند آن را باز کن. گفتم آقا چه صفحه ای را باز کنم؟ فرمودند هر کجایش که باشد من هم همین طوری کتاب را باز کردم دیدم که آن کتاب به زبان فارسی است و لذا بیشتر تعجب کردم. چون طی چند سالی که من در خدمت آقای قاضی بودم این کتاب را حتی یک مرتبه هم ندیده بودم حتی جلد آن را هم ندیده بودم کتاب را که باز کردم دیدم اول صفحه نوشته شده حکایت. گفتم آقا نوشته شده حکایت. فرمود، باشد بخوان. مضمون آن حکایت آن بود که یک مملکتی بود که در آن مملکت سلطانی حکومت می کرد. این سلطان به جهت فسق و فجور و معصیتی که از ناحیه خود و خاندانش در آن مملکت رخ داد به تباهی دینی کشیده شد و فساد در آنجا رایج شد عالم بزرگوار و مردی روحانی و الهی علیه آن سلطان قیام کرد. این مرد روحانی هر چه آن سلطان را نصیحت کرد به نتیجه ای نرسید لذا مجبور شد علیه سلطان اقدام شدیدتری بکند. پس از این شدت عمل، سلطان آن عالم دینی را دستگیر و پس از زندان او را به یکی از ممالک مجاور تبعید کرد. بعد از مدتی که آن عالم در مملکتی که در مجاور مملکت خودش بود در حال تبعید به سر می برد آن سلطان مجددا او را به مملکت دیگری که اعتاب مقدسه (قبور ائمه اطهار) در آن بودند تبعید کرد. این عالم مدتی در آن شهری که اعتاب مقدسه بود زندگی کرد تا اینکه اراده خداوند بر این قرار گرفت که این عالم به مملکت خود وارد شد و آن سلطان فرار کرد و در خارج از مملکت خود از دنیا رفت و زمام آن مملکت به دست آن عالم جلیل القدر افتاد و به تدریج به مدینه فاضله ای تبدیل شد و دیگر فساد تا ظهور حضرت بقیة الله به آن راه نخواهد یافت. مطلب که به اینجا رسید حکایت هم تمام شد. عرض کردم آقا حکایت تمام شد، حکایت دیگر هم هست فرمود: کفایت می کند کتاب را ببند و بگذار سر جای خودش. گذاشتم. همه ما که هنوز از حرکت آقای قاضی ناراحت بودیم که چرا جلوی امام بلند نشدند بیشتر متعجب شدیم و پیش خود گفتیم که چرا به جای اینکه ایشان یک مطلب عرفانی، فلسفی و علمی را مطرح کنند که آقای حاج آقا روح الله آن را برای حوزه قم به سوغات ببرند فرمودند حکایتی خوانده شود. نکته مهمی که در برخورد آقای قاضی با امام خیلی مهم بود این است که آن دو نفری که امام را همراهی می کردند وقتی از جلسه بیرون آمدند چون این برخورد آقای قاضی با امام برای آنها خیلی سنگین بود به امام عرض کردند: آقای قاضی را چگونه یافتید؟ امام بی آنکه کوچکترین اظهار گله ای حتی با اشاره دست یا چشم بکنند، سه بار فرمودند: من ایشان را فردی بسیار بزرگ یافتم . بیشتر از آن مقداری که من فکر می کردم. این عبارت امام نشان می داد که کمترین اثری از هوای نفس در امام نبود. چون هر کس در مقام و موقعیت علمی ایشان در حوزه قم بود و با او این برخورد و کم توجهی می شد اقلا یک سر و دستی تکان می داد که با این حرکت می خواهد بگوید برای من این مهم نیست ولی آن حرکات آقای قاضی (که قطعا حساب شده و شاید برای امتحان و اطلاع از قدرت روحی امام بود) کوچکترین اثری در ایشان ایجاد نکرد که نفس امام را به حرکت وادارد و این خیلی قدرت می خواهد که ایشان نه تنها با آقای قاضی مقابله به مثل نکردند بلکه به او تعظیم هم نمودند و ما در تمام ابعاد و حالات امام (اعم از حالات چشم و سکنات ایشان) به حقیقت دریافتیم که این مطلب را که در مورد آقای قاضی می فرمایند از روی صدق و صداقت است.

بعدها مرحوم آقای قوچانی در جریان مقدمات انقلاب هر حادثه ای که پیش می آمد می فرمود این قضیه هم در آن حکایت بود بعد مکرر می گفتند که آقای حاج آقا روح الله قطعا به ایران باز می گردند و زمام امور ایران به دست ایشان خواهد افتاد. لاجرم بقیه چیزها هم تحقق پیدا خواهد کرد و هیچ شکی در این نیست. لذا پس از پیروزی انقلاب که امام به قم آمدند مرحوم قوچانی از اولین کسانی بود که به ایران آمد و با امام بیعت کرد.

  • تشرف آيت الله خامنه اي محضر مبارك حضرت مهدي

حجت الاسلام ولمسلمین احدی:

مطلبي را به شما عرض ميكنم شايد نشنيده باشيد .جناب آقاي صديقي شب فاطميه روي منبر در بيت ايشان ( بيت رهبري ) كه آقاي رييس جمهور نشسته بود،آقاي هاشمي بود ، سران مملكتي بودند ، قوه قضاييه ، همه بودند.آقاي صديقي روي منبر اين مطلب را گفت و آن را نتوانست تمام كند .همين كه خواست تمام كند فرياد گريه جمعيت و حضار بلند شد .

ديدند اين جمعيت بسوي آقا دارند حمله ميكنند كه به عنوان تبرك به ايشان دست بزنند .آقا را بردند و ديگر نتوانستند جمعيت را اداره كنند .

وآن مطلب اين بود :

من همه ساله مكه كه ميرفتم قبل از رفتن به مكه به محضر آيت الله بهاءالديني ميرسيدم و توصيه ميخواستم از ايشان.ايشان به من توصيه هايي ميكرد و من اين توصيه ها را در سفر مكه عمل ميكردم . بعدهم كه داشتم ميامدم ، يك عمامه اي يا چيزي را براي ايشان هديه ميخريدم .

اين دفعه كه رفتم محضر ايشان اين مطلب را فرمودند :

شما وقتي كه ميرويد مسجدالنبي از قسمت جنوب شرقي مسجد ، از آن قسمت هفت قدم ميايد به جلو و قسمت بعدي را هم گفت كه من نميتوانم دقيق به شما بگويم . به خاطر اينكه ايشان اين را به وديعت پيش من گذاشت . آن وقت از دو طرف به من دستور داد

وقتي كه قدم زدي آمدي جلو رسيدي به آنجا ،آنجا بنشين و اين ذكر سبعه را بگو. اين ذكر را كه گفتي انشاءالله به حوائجت خواهي رسيد .

ذكر سبعه عجيب است ، علامه حسن زاده آملي بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب اذكار سبعه را دارد كه اينها را از آسيد علي آقا قاضي گرفتند . ذكر سبعه واقعاً يك ذكريست كه معجزه ميكند در نفس انسان عجيب معجزه ميكند .

آقاي صديقي مي گويد ، عرض كردم: آقاي بهاءالديني چه وجهي دارد كه من بايد آنجا بنشينم و اين اذكار سبعه را بگويم. چه وجهي دارد هفت قدم از آنجا قدم بزنم .

گفت : وجهش اين است كه دارم به شما ميگويم فقط پيش شما بماند .

وقتي كه حضرت زهرا سلام الله عليها آمد براي دفاع از علي ابن ابيطالب عليه السلام بدنش خون آلود بود وقتي كه آمد ، كه داخل مسجد وارد نشد وقتي كه برگشت ديگر توان از او رفت ديگر به گونه اي شد كه ميخواست ادامه راه را بدهد نتوانست ، آنجا نشست و فكر ميكنم كه آن مكان به خون فاطمه سلام الله عليها رسيده است . آنجا حاجتتان را بخواهيد .

بعد آقاي بهاء الديني ميگويد : اين كار را انجام بده .

من رفتم اينكار را انجام دادم حالا تو نگو آقاي بهاء الديني خودش هم نظر دارد ، نيت دارد ، يا حاجتي دارد .چون خودش مشرف نمي شود .

من رفتم مدينه همين كار را انجام دادم ، بعد از اين رفتم مكه ؛ ديدم از بلند گو صدا ميزنند : آقاي صديقي دوباره بروند مدينه . من دوباره رفتم مدينه ، چند روزي مدينه ماندم ، وقتي برگشتم به ايران يك عمامه اي خريده بودم رفتم محضر حاج آقا ، رسيدم، تا سلام عليك كردم بدون اينكه حرفي بزنم ،

حاج آقا بهاء الديني فرمودند:

ميداني ثمره ذكر امسال چه بود ؟

گفتم : نه

گفت : نميداني ثمره ذكر امسال چه بود ، نگرفتي؟

گفتم : نه

فرمود : امسال ثمره ذكر شما يكي اين بود كه شما دو بار آمديد مدينه،

گفتم شما مطلعيد من دو بار امسال آمدم مدينه .

گفت : بله آنجائي كه نشسته بوديد ذكر مي گفتيد در آنجا با تو بودم.

فرمودند : ثمره دوم اين بود كه آن نيتي كه من ميخواستم ، به آن نيت رسيدم ، و آن اين بود كه امسال مقام معظم رهبري به ديدارامام زمان نائل آمد .

آقاي صديقي روي منبر اين مطلب را گفت و آن را نتوانست تمام كند .همين كه خواست تمام كند فرياد گريه جمعيت و حضار بلند شد .

ديدند اين جمعيت بسوي آقا دارند حمله ميكنند كه به عنوان تبرك به ايشان دست بزنند .آقا را بردند و ديگر نتوانستند جمعيت را اداره كنند .

 

  • حضرت مهدي(عج) فرمودند ايشان (سيد علي خامنه اي) از ما هستند

حجت الاسلام صدیقی(سخنرانی در بيت رهبري ، مراسم عزاداری حضرت زهرا سلام الله عليها 28/2/89 )

اگر این حرف را اینجا نزنم ، پس کجا بزنم ؟ می دانم حضرت آقا راضی نیستند ولی ما موظفیم که بگوییم.

    مرحوم آیت الله احمدی میانجی ازعرفای زمان و از شاگردان آیت الله بهجت(ره) بودند. ایشان به محضر امام زمان(عج) شرفیاب شده بودند ، در یکی از تشرفات گفتند که از امام زمان در خصوص رهبری آقا سید علی سوال کردم :

    آقا! نظرتان در مورد ایشان چیست؟

    امام زمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) فرمودند: ایشان از ما هستند .

    • دعاي حضرت مهدي (عج) براي مقام معظم رهبري در عرفات

    حجت‌‌الاسلام و المسلمین کاظم صدیقی:

    قضيه آقا بعد از حضرت امام خدا شاهد است جزء كرامتهاست. اگر در زمان امام ، آقا به عنوان ولي امر مطرح کرده بودند ایشان را زده بودند

    آقاي طبا طبائي ميگويد اين آيات ولايت را در سوره مائده ، خدا جا سازي كرده بود.كه اگر اين گونه جا سازي نشده بود مورد هجمه اهل سقيفه قرار مي گرفت. امام خمینی(ره) ايشان را تحت پوشش قرار داد ، انگشت هدايتش را  هم به سوي او گرفت كه اين براي ولايت مناسب است ،هم تصريح فرمودند كه ايشان مي تواند اين كار را بكند ، هم بعنوان اسلام شناس ، و فرمودند مثل آفتاب مي درخشيد، اين تعبيراتي را كه فقط در مورد ايشان بود من همين قدر به شما بگويم ، خدا گواه است بنده از يك ولي خدائي خودم كرامت ديدم.

    ايشان به من گفتند كه شما اين سفر حج دوباره به مدينه بر مي گرديد و مهمان خانم زهرا سلام الله عليها هستيد.

    مدينه قبل بودم در يكي ازسفرها برنامه اي هم نداشتم ، ولي به من فرمودند شما اين سفر دوباره به مدينه برميگرديد.

    من اين تعبير مهمان خانم زهرا (س) هستيد را موقعي كه در هواپيما بودم ميرفتم يك جرياني پيش آمد در ذهنم آمدكه ما در اين سفر مهمان خانم زهرا (س) هستيم

    اين ولي خدا ميگفت كه در عرفات ديدم وجود نازنين امام عصر ارواحنا فداه به مقام معظم رهبري با اسم دعا ميكرد

    و با يك حالي گفتند : طوبي له ، طوبي له ، طوبي له

    اين عَلَم صاحب دارد اين سيد صاحب دارد ، سر سوزني هم تعلق به اين دنيا ندارد

    نه اين عمارت ، نه اين رهبري ، نه بر مالشان اضافه كرده ، نه برژستشان اضافه كرده است

    • ختم صلوات برای سلامتی مقام معظم رهبری

    حجت الاسلام والمسلمین شیخ علی بهجت(فرزند آیت الله بهجت) :

    با اشاره به همزمانی روزهای پایانی عمر پدر بزرگوار خود با سفر رهبر انقلاب به استان کردستان، در بیان حالت روحی ایشان، به حساسيت اين مرجع تقليد نسبت به سلامتي رهبري اشاره کرد.ايشان در ادامه افزوده است، این موضوع سبب شدتا معظم له برای سلامتی رهبر انقلاب چندین ختم ویژه صلوات و ذكر را گرفتند و مداومت بر این ختم ها که برای سلامتی رهبر انقلاب بوده است تا آخرین ساعات عمر حضرت آیت الله بهجت ادامه داشته است.پیش از این نیز بارها اخبار مختلف و متفاوتی از ابراز علاقه این مرجع عارف نسبت به ولی امر مسلمین جهان در جمع خواص و نزدیکان معظم له مطرح بوده است، چنانکه برخی از پیش بینی رهبری آیت الله خامنه ای سال ها پیش از رهبری ایشان توسط این مرجع بزرگ فقید خبر داده اند.

    • توجهات عرفانی آیت الله بهجت به رهبر معظم انقلاب

    حجت‌‌الاسلام و المسلمین کاظم صدیقی:

    مقام معظم رهبری اصرار فراواني داشتند که هر بار که به شهر قم مشرف مي‌شدند ديداري نيز با حضرت آيت الله شيخ محمدتقي بهجت داشته باشند و از انفاس رحماني ايشان مستفيض شوند
    مقام معظم رهبري نيمه شبي خطاب به محافظان خود فرمودند بايد عازم قم شويم که ظاهراً هدف‌شان عيادت از اين مرجع عظام تقليد بود زيرا خبر رسيده بود که ايشان بيمار شده‌اند. ايشان پس از ورود به قم، طبق سنت هميشگي به سوي منزل آيت‌الله بهجت ـ قدس الله نفسه الزکيه ـ رفتند و آن مرجع فقيد نيز به گونه اي به استقبال ايشان آمدند که به نظر مي‌رسيد به طريقي از حضور سرزده مقام معظم رهبري مطلع شده باشند
    حضرت آيت‌الله خامنه‌اي مانند هميشه ساعتي به گفت و شنود خصوصي با ايشان پرداختند و آيت‌الله بهجت نيز پس از اتمام ملاقات ايشان را تا داخل کوچه بدرقه کردند»
    وي سپس گفت:‌«هنگام بدرقه، آيت الله بهجت رو به رهبر انقلاب کردند و از روي تواضع و کتمان گفتند «نمي دانم در خواب بود يا بيداري» و افزودند: «همين چند روز پيش، همين جايي که شما اکنون ايستاده‌ايد، استادم حضرت آيت‌الله سيد علي قاضي طباطبايي ايستاده بودند و رو به من کردند و گفتند : بهجت! نماز اول وقت! نماز اول وقت! نماز اول وقت!»» دراين هنگام مقام معظم رهبري هم از اين مکاشفه ايشان به فکر فرو رفتند و خداحافظي کردند.

    • بهتر از خامنه ای نداریم

    حجت‌‌الاسلام و المسلمین کاظم صدیقی(در مصاحبه با روزنامه وطن امروز):

    *یکی از دوستان نزدیک من که مثل من به حضور آقای بهجت رفت و آمد داشتند ایشان برای من نقل کردند که در یک جلسه ی دو سه نفری که خدمت آیت‌الله العظمی آقای بهجت بودیم یه کسی انتقاد گونه‌ای را خواستند به رهبری خدمت آقای بهجت بازگو کنند. آقای بهجت به یک نگاه تندی به ایشان فرمودند شما بهتر از ایشان سراغ دارید. من که بهتر از ایشان سراغ ندارم و از این قبیل حمایت‌های وسیع و حساسیتی که نسبت به حوادثی که نگران‌کننده بود ایشان با آن دید باطنه‌شان می‌دیدند.به مقام معظم رهبری پیغام می‌دادند و توصیه و دعا می‌کردند.

    *تا آنجایی که من رفت و آمد‌های آقای بهجت را در مدت مدیدی زیر نظر داشتم. ایشان بیشترین وقت را برای آقا و آقازاده‌هایشان می‌گذاشت.اعضای دفتر مقام معظم رهبری و فرزندان مقام معظم رهبری، محضر آقای بهجت برایشان پاتوق بود. آقای بهجت نسبت به دیگران خیلی سخت ایشان وقت می‌دادند چون وقت خالی نداشتند. آقای بهجت یا مشغول ذکر بود یا مشغول تحقیق و مطالعه. لذا برای وقتش خیلی ارزش قایل بود، ولی هر وقت پسرهای آقا می‌آمدند یا وقتی بعضی از دفتری‏هایشان می‌آمدند من می‌دیدم که آقا خیلی با روی باز پذیرا بودند خیلی گرم بودند با این بیت.

    • محکم در مقابل فتنه بایست

    حجت‌‌الاسلام و المسلمین کاظم صدیقی(در مصاحبه با روزنامه وطن امروز):

    در جريان فتنه 18 تير، آقازاده مقام معظم رهبري با مرحوم آقاي بهجت ديداري داشتند كه مرحوم آيت‌الله بروجردي هم در آن جلسه حضور داشتند. آيت‌الله بهجت به آقازاده رهبر انقلاب فرمودند، به پدر سلام برسانيد و بگوييد محكم در جاي خودش بنشيند، دشمنان مي‌خواهند پدر شما را از جايگاهش بلند و ضربه‌هاي سنگيني را به نظام وارد كنند.

    • امام عصر(عج) جلوی پاي آقا تمام قد بلند شدند

    حجت‌‌الاسلام و المسلمین کاظم صدیقی(در مصاحبه با روزنامه وطن امروز):

    منبع موثقي از آيت‌الله بهجت نقل كردند كه ايشان در خواب ديدند كه حضرت امام زمان(عج) در مجلسي حضور داشتند،‌ علماي بزرگ اسلام هم در خدمت آقا امام زمان(عج) بودند،‌ آيت‌الله خامنه‌اي وارد شدند و امام زمان (عج) جلوي پاي ايشان تمام قد بلند شدند و براي ايشان جايي براي نشستن باز كردند.

    • خبری توسط پیامبر(ص)از ولایت و رهبری مقام معظم رهبری

    در اوایل رهبری آیت الله خامنه ای، آیت الله شهید سیدعباس موسوی (دبیرکل سابق حزب الله لبنان)برای دیدار با رهبری و عرض تسلیت به پسر امام، مرحوم حجت الاسلام احمدآقا خمینی به ایران می آیند و بعد با آسیداحمد آقا ملاقات میکند و به ایشان تسلیت میگویند و بعد یک روایت به ایشان میگوید که مضمونش این است که پیغمبر اسلام (س) به علی (ع) میفرمایند که در آخرالزمان یکی از فرزندان من که همنام پیامبر بنی اسرائیل است به حق قیام میکند و ظالم از کشورش بیرون میکند و حکومت تشکیل میدهد و بعد از او فرزند دیگر من از اهل خراسان که همنام علی است صاحب حکومت میشود و در دست راستش خللی وارد میشود و پرچم را به صاحب امر میدهد.

    تا سید عباس این روایت را به آسیداحمدآقا گفت. آسیداحمدآقا گفت: حالا شما این را گفتید. منم یک چیز به شما بگویم که وقتی روز ششم تیر آقای خامنه ای ترور شد. به من گفتند که این خبر را به امام بدهید. من ترسیدم که خبر را بگویم برای قلب امام مشکلی پیش بیاید لذا نگفتم. باز بعد از مدتی با ترس رفتم پیش امام.

    تا امام مرا دید فرمود: فکر میکنید که من خبر ندارم چه اتفاقی افتاده است.

    بعد امام به من فرمود که دست راست آقای خامنه ای چی شد؟

    منم گفتم که دست راست ایشان دیگر کار نمیکند و عصب دستشان از کار افتاده است

    بعد از اینکه این حرف را زدم ناگهان دیدم امام رو به قبله ایستاد و سه بار فرمود: الحمدلله

    من تعجب کردم که چرا امام این را گفت و اظهار ناراحتی یا چیزی نگفتند و من این ماجرا را نمیدانستم تا موقعی که حدیثی که شما گفتید خواندم و فهمیدم که منظور امام چه بود.

    • پرچم توسط سید علی به امام عصر(عج) سپرده میشود

    حجت الاسلام ضیائی از شاگردان آیت الله بهجت:

    روزی حضرت آیت الله بهجت و تعدادی از علما در منزل اینجانب دعوت بودند که در این جلسه یکی از حاضرین روایتی میخواند که در این روایت نقل میکند: «پیامبر(ص) به امام علی (ع) اشاره میفرماید که در سرزمین سلمان فارسی انقلابی رخ میدهد و دین من توسط مردی از سلاله ی من احیاء میشود که امیرالمومنین(ع) سوال میکنند او کیست که نبی اکرم پاسخ میدهند: او همنام عیسی نبی است و پرچم این حکومت به دست امام غائب توسط فرد دیگری سپرده میشود که امیرالمومنین(ع) نام وی را سوال میکنند که پیامبرمیفرمایند: او همنام تو است علی»

    هنگامیکه این عالم بزرگوار این روایت را خواندند آیت الله بهجت آنرا تایید فرمودند

    • سیدعلی،سید حسنی

    حجت‌‌الاسلام و المسلمین کاظم صدیقی:

    قبل از انقلاب، وقتی حضرت آقا جوان بودند، همراه شهید هاشمی‌نژاد سفری به رشت داشتند، در زمان حضورشان در رشت درباره اینکه آیا شخص عالم و عارفی هست که برای کسب فیض به دیدار ایشان بروند از مردم می‌پرسند. نشانی شخصی به نام«آقا سیدصفی« را به آقا می‌دهند که گویا دارای کراماتی بودند. حضرت آقا به همراه شهید هاشمی‌نژاد، قصد دیدار «آقا سیدصفی« را می‌کنند و به منزل ایشان می‌روند. «آقا سیدصفی« در حالی که عده‌ای شیخ و مرید دور ایشان حلقه زده بودند، هنگامی که چشمشان به حضرت آقا می‌افتد، بلند می‌شوند و با حالت استقبال به طرف آقا می‌آیند و آقا را این‌گونه خطاب می‌کنند که: مرحبا به سیدحسنی، این در حالی بوده که طرفین همدیگر را نمی‌شناخته و ندیده بودند. آقا می‌فرمایند من سید حسینی هستم نه حسنی، آقا سیدصفی اشاره می‌کنند که مادر شما سیدحسنی هستند و شما از طرف مادر حسنی هستید. سپس با حضرت آقا مشغول صحبت می‌شوند و اشاره می‌کنند که شما در آینده مقامی پیدا می‌کنید که امور این مملکت تحت امر شماست، حضرت آقا هم می‌پرسند: شما از آینده من گفتید، آینده خودتان را هم دیده‌اید؟ آقا سیدصفی با تأمل و درنگ می‌گوید: من و همسرم یک سال بیشتر زنده نیستیم…
    یک‌سال دیگر که حضرت آقا در طرقبه مشهد بودند، ماجرای تصادف خونینی را در روزنامه می‌خوانند که نام آقاسیدصفی نیز در بین کشته‌گان بوده است.